محمد تقي جعفري

195

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

است . شما اى مرده تراشان . ( ( 2768 ) ) عاشق خويشيد و صنعت كرد خويش دمّ مار آن را ، سر مار است كيش صنعت شما هم سنخ خود شما است ، كسى كه سر مار مقصد و مطلوب او است دم مار هم از آن اوست . آن دم مار نه دولتى دارد و نه نعمتى ، نه راحتى و نه لذتى همواره دم و سر مار دو يار دمساز هستند كه شايستهء يكديگرند . چنان كه حكيم غزنوى ( سنايى ) در الهى نامه خود مىگويد : - ( ( 2772 ) ) كم فضولى كن تو در حكم قدر در خور آمد شخص خر با گوش خر هميشه اعضاء و ابدان مناسب همديگرند ، چنان كه جانها و اوصاف آنها با يكديگر هماهنگ مىباشند . وصف هر جان مناسب همان جان است ، آن جان كه ساختهء حق است ، هرگز گمان و ناهماهنگى را بدن راهيابى نيست . بدان جهت كه خدا است كه جانها را با اوصافش قرين و هم دم مىسازد ، لذا تناسب آنها را مانند تناسب چشم و روى بدان . اوصاف در خوبى و زشتى با جان مناسب است ، حروفى را كه خدا نوشته است كاملًا هماهنگ مىباشند . ديده و دل آدمى ميان دو انگشت سيطرهء الهى است ، مانند قلمى كه در دست نويسنده مىگردد . دو انگشت لطف و قهر الهى است كه قلم دل را گاهى در قبض و گاه ديگر به بسط وادار مىكند . اى دل و ديده ، اگر واقعاً رشد و جلالى دريافته‌اى درست دقت كن ، ببين در ميان دو انگشت چه كسى حركت مىكنى . تمام قصدها و حركاتت مربوط به ارادهء دو انگشت الهى است . مشخص شدن وضع تو در چهار راه مجمع روز رستاخيز است . اين همه حروف احوال درونى تو از نسخه نويسى اوست ، عزم و تصميم و اعراض از آنها نيز ، مربوط به عزم و فسخ الهى است . بنا بر اين چاره‌اى جز تضرع و زارى نداريم .